محمد تقي جعفري

228

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

كار او ختم مىگردد ، آيا ديگر سخنى براى گفتن در بارهء انسان « آن چنان كه هست » و « انسان آن چنان كه بايد » خواهيم داشت حتى بر فرض محال ، اگر چنين تصور كنيم كه انسان موجوديست صد در صد ساخته شدهء طبيعت و هيچ حكمت و مشيت ماوراى طبيعى و الهى در بارهء او دخالت ندارد فرض اين كه اين زندگى دنيوى به همين ترتيب و هدفگيريهايى كه انسانشناسان پيش پاى كاروان بشرى گسترده‌اند و همين دنيا را آخرين منزلگه براى اين كاروان تعيين نموده‌اند ، بىشرمانه ترين خيانت و وقيحانه ترين جنايت است كه در بارهء اين كاروان بزرگ [ كه انبياء و حكما و وارسته گان فوق العاده و فداكاران محيّر العقول براى ساختن بشريت ، اعضاء آن مىباشد ] روا داشته شده است . خداوندا ، انتقام اين خيانت و جنايت را از مرتكبان آنها [ اگر قابل اصلاح نيستند ] بگير . تكميل اين استدالال بدين ترتيب است كه آدمى در تكاپوهاى زندگى بهر هدفى كه برسد ، اگر آن هدف او را تخدير نكند و شخصيت و استعداد كمال طلبى او را تباه نسازد ، خود را از آن هدف بالاتر ديده ، چشمش به دنبال اهداف عالىتر خواهد بود شما اين پديده را در بارهء علم و مال دنيا و زيباييها و اختيارات مورد دقت قرار بدهيد ، خواهيد ديد هر چه بر علم يا مال يا زيباييهاى شما افزوده مىگردد و هر چه اختيارات و قدرت شما بالاتر مىرود ، اشباع نمىشويد ، و بيش از آن آمال و اهداف را كه مىخواستيد ، جستجو مىكنيد . و بديهى است كه چنين تقاضاى افزايش و بالاتر رفتن از هر موقعيت ممتاز كه بدست مىآوريد ، يك امر خيالى نيست . زيرا واقعا جدى است ، و لذا اگر انسان براى بدست آوردن هدف منظور خود با تلاش و مايه گذارى منطقى موفق نشود ، خود را متضرر مىبيند نه اين كه سودى از او سلب شده باشد ، يعنى او تصور مىكند كه چيزى از دست داده است ، نه اين كه بدست نياورده است . اين احساس ناشى از آن است كه شخصيت انسانى با آن ماهيت و هويت و استعدادها و عظمتها و ارزش ما فوق همهء اهدافى است كه براى خود طرح